به مناسبت ماه محرم
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
.jpg)
سرّ ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود
چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان
در كوير تفته جا مي ماند اگر زينب نبود
زحمه زحمي ترين فرياد در چنگ سكوت
از طرار نغمه وا مي ماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ
در گلوي چشمها مي ماند اگر زينب نبود
ذوالجناح داد خواهي ، بي سوار و بي لگام
در بيابانها رها مي ماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ ، سيل انقلاب
پشت كوه فتنه ها مي ماند اگر زينب نبود
قادر طهماسبي(فريد)
تعریف داستان و تفاوت آن با قصه
تعریف داستان و تفاوت آن با قصه
آنچه امروز کودکان و نوجوانان به عنوان داستان مطالعه می کنند از قواعد داستان نویسی امروز تبعیت می کند؛ لذا ابتدا لازم است به تعریف داستان بپردازیم: " داستان یک سلسله وقایع حقیقی یا غیر حقیقی است که به طور زنده و آمیخته با جزئیات بیان شده باشد به نحوی که متخیله خواننده یا مستمع بتواند آن ها را آناً مجسم کند" (سی بروکس، 1353، ص 121). از این تعریف چنان بر می آید که، داستان ساخته و پرداخته ی ذهن خلاق فردی به نام نویسنده است. گرچه از واقعیت های بیرونی برداشت هایی شده است، ولی همه ی این واقعیت ها از صافی ذهن، عواطف و احساسات و پیش دانسته ها نویسنده گذشته و از پایگاه و موقعیت اجتماعی او نشأت گرفته است و با کمک ذهن خلاق خواننده و مشارکت اوست که کامل می شود. داستان های کودکان و نوجوانان نیز قائل این تعریف هستند، خواه داستان های کاملاً تخیلی و فانتزی گونه باشد یا واقعی.
در اینجا لازم است تفاوت داستان و قصه را ذکر کنیم تا مشخص شود نمی توان آنچه را امروز برای کودکان خلق می شود با ضوابط قصه های کهن سنجید. همان طور که از قصه های کهن نمی توان انتظار داشت که منطبق بر چهارچوب های داستان نویسی امروز باشد.
قصه محصول ذهنیت جمع است و خالق مشخصی ندارد و با نقل پی در پی، جمع بر روی آن اثر گذاشته اند، حال آنکه داستان محصول ذهنیت فرد است وحتی می توان از روی سبک و روش آن نویسنده اش را بازشناخت.
قصه و داستان هر دو آثار روایی هستند و به نقل رویداد ها می پردازند، ولی آنچه داستان را از قصه جدا می کند روابط علی است که بین رویدادهای مختلف آن برقرار است. حال آنکه قصه بر اساس حوادث پشت سر هم که ممکن است رابطه علت و معلولی هم بر آن ها حاکم نباشد شکل می گیرد.
شاه مرد و سپس ملکه هم مرد قصه است. شاه مرد و سپس ملکه از فرط انده مرد طرح است. ترتیب زبانی حفظ شده است، اما مفهوم علیت بر آن سایه گسترده است.....مرگ ملکه را در نظر بگیرید. در یک قصه وقتی بشنویم ملکه مرد می گوییم بعد چه پیش آمد؟ در یک طرح وقتی بشنویم ملکه مرد می پرسیم چه شد؟ این است فرق اساسی این دو جنبه ی رمان (ایرانی، 1364، ص 164).
تفاوت دیگر در قهرمان وشخصیت است. قصه های کهن معمولاً قهرمانانی دارند که از الگوهای مشخصی پیروی می کنند و صف بین خوبی و بدی مشخص است، حال آنکه شخصیت ها در داستان دارای نوعی فردیت هستند و در اثر تحولاتی که حادث می شود تغییر می کنند، یعنی سفید سفید یا سیاه سیاه نیستند و سایه روشن و خاکستری هستند.
تفاوت دیگر در ساختمان ادبی آن هاست. ساختمان ادبی قصه معمولاً ساده بوده و تنها در آن چهارچوب ها بیان می شده و جزئیات در آن راهی نداشته و توسط گوینده به آن اضافه می شده است. حال آنکه داستان اثری مکتوب است و دست نویسنده باز است تا آن گونه که می خواهد به جزئیات بپردازد.
زبان قصه شفاهی بوده و ماهیت گفتاری دارد حال آنکه داستان به زبان ادبی نوشته می شود و تمام ملاحظات زیبایی شناسی زبان در آن به کار گرفته می شود.
یکی دیگر از تفاوت ها در زمان و مکان است. قصه های سنتی تعلق زمانی و مکانی آشکار ندارند. یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود، جنگلی بود، قصری بود، خانه ای بودو...حال آنکه در داستان های امروزی حتی از نوع فراواقعی و فانتزی می توان نشانه های بسیاری دال بر حضور زمان و مکان را در آن مشاهده کرد.
با سلام